خرید بک لینک
برای من که از روز اول تو را عاشقانه و بی صبرانه و مشتاقانه و بی تردید انتخاب کردمبرای من که صلابت در شخصیت و جذابیت در کلامت مرا ناگهانی و بی درنگ به سمت تو سوق داد برای من که اینگونه عقل را به بادیه دادم تا چون و چرا و منعی در کارمان نیوفتدبرای من که اینگونه عاشقانه تو را برگزیدم و پرستیدم تحمل این روزهای نبودنت دگرگون کننده استاین روزها جای خالیت عجیب حال و روزگارم را بر هم ریخته استمن عاشقانه ترین هایم را برای تو می سرایمبرای تو که چهار سال و نیم از بهترین روزهای زندگیم را رقم زدی...تو نیستی

برچسب: نویسنده: هلیا محمودی تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 20:45

پاییزآمده است و من بخاری های خانه را روشن کرده ام،،،، حتیسوختن گاز بخاری هم یارای گرم کردن خانه را ندارد تا تو نیایی این خانه از سرما و سوت و کوریش کاسته نمی شوددر نبودت یک موی سپید مهمان سرم شده استآن هم یادگار روزهای نبودن توستخانه را آب و جارو کرده ام برای آمدنتهمه ی خانه نو نوار شده استلباس های عیدشان را پوشیده اند تا تو بیاییآمدن تو عید است آمد‌ن تو یعنی آشتی من با دنیا یعنی رنگی شدن سیاه و سفیدهایعنی آفتابی شدن روزهای بارانییعنی اندوهی برود که برود....به امید دیدارت، هر روز در ایستگاه متر

برچسب: نویسنده: هلیا محمودی تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 20:45

چهل و هشتمین چوب خط... دلم برای خنده های از ته دلت تنگ شده است، بلند بخند و این دنیا را با همه دونیتش به سخره بگیر، بگذار این چند صباح عاشقانه مان خوش باشیم، ظهور اولین برف های سپید روی سرمان مبارک باشد، چه خوش که این ها را در سال های سپید و عاشقانه ی در کنار تو سپید کنم، حال می خواهد آسیاب باشد و یا گرد ایام،،،، مهم این است که به زعم ظاهرم من هر روز با تو جوان تر می شوم، با تو که از کنار تلخ کامی های من به شیرینی می گذری با تو که بزرگواریت را باید بر طاق آسمان نوشت،، دگر چه چیزی می تواند م

برچسب: نویسنده: هلیا محمودی تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 20:45

صفحه بندی